ارسال شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 - 15:15
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!
خووووووووووبییییییییین؟؟؟؟؟
چه خبراااااا؟؟؟؟؟
خوش میگذره؟؟؟
از مدرسه ها چه خبر؟
من باز اومدم راجع به کلاسمون بنویسم!![]()
سوم تجربی الف....!![]()
![]()
عااااااااااااااااشق بچه های کلاسمونم![]()
البته کلا پایه سوم بچه های باحال و گلی هستیما ولی خب کلاس ما دیگه گلتر از بقیه س:دی
زنگای تفریح که میخوره مخصوصا زنگ اول که طولانی تره
من بهی شمیم سعیده سپیده طوبی اکرم حسنا فاطمه م نازی فریبا نسیم فرزانه و فاطمه ص میریم وسط حیاط دایره ای میشینیم...
همه مون باهم دست میزنیم و آهنگ میخونیم...
از شعرایی که خودمون ساختیم تا شعرایی که وزن و آهنگشونو عوض کردیم....
جرئت دارن یکی از دوما بد نگامون کنن!اونوقته که همه باهم بلند "هو" شون میکنیم و بلندتر میخونیم....!!![]()
صبحگاها هم معمولا تشویق پایه سوم و جیغ و دستاش مال کلاس ماست...اینقد دووووووووس دارم بچه هامون اینقد پایه ن!!
....
یه بار معلم ریاضی مون دیر اومد سر کلاس!ما هم خواستیم تلافی وقتایی که ما دیر میومدیم و کلی نق میزد رو در بیاریم:دی![]()
این شد که کل کلاس همه ساکت شدن(!!!!!!!!!!!!!!!کلاس ما و سکوت؟؟؟؟!!!!عجایب 8گانه شدن!!!
) و سعیده چادرشو سر کرد و عین معلم دینی جلوی تخته وایساد و شروع کرد به مثلا دینی رو درس دادن!!!
همه هم سااااااااکت!حالا سر هیچ کلاسی هم اینقد ساکت نیستیما!!!![]()
معلمه وقتی اومد یه 10 دیقه پشت در کلاس وایساده بود داشت فکرمیکرد مطمئن شه با کلاس ما این زنگ کلاس داره!!!!ولی از شیشه کلاس هم میدید یه نفر اونجا وایساده و همه هم ساکت دارن بهش گوش میدن!!!
آخرش دلش و به دریا زد و درو باز کرد اومد تو....!
هیچ کدوممون جلو پاش بلند نشدیم انگار نه انگار که اومده!!!!
سعیده هم برگشت با یه حالت جدی گفت:آقا چرا دیر اومدین؟زود برین یه برگه از خانم ح (اه !معاونمون) بگیرین و بعد بیاین کلاس!ینی چی اینقد دیر میاین!؟
بیچاره معلمه خشکش زده بود و ماها مرده بودیم از خنده...!!!!:))
این شعرم واسه معاونمونه:
من از تو درگریز و تو چرا همیشه بامنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بقیه شو متناسب باهاش عوض کرده بودیما یادم نیست حالا!!:دی
معلم فیزیکمونم خیلییییییییییییی باحاله!!همه ش داره میخنده اونم چه خنده های ملیحی!!!:))
از اونجایی که دومین کتبی ای که ازمون گرفت اکثرا 2 شدیم (از 4 نمره ها :دی) این شعرو واسش گفتیم که:
فیض پور چه مهربونه قدرمارو نمیدونه با شوخی و باخنده 2میده دست بنده!!!
یه بارم به خاطرفشارای مدرسه تظاهرات فرهنگی کردیم:دی
داداشی هنرمندمون (سعیده :دی) رفت یه آرم سمپاد که فلشاش برعکس شده بودن و بهش فشار می آوردن رو پای تخته کشید و ماهم زیرش اثز (!!:دی) به جا گذاشتیم..!!![]()
قبل از اینکه سکومون رو هم فرش کنن یه عااااااااالمه نقاشیای خوشگل روش کشیده بودیم با گچ....!!
عکس آخرین ورژنشو ندارم اولیشو دارم فقط!

4
شنبه زنگ آخر زبان داشتیم....!قرار شده بود سعیده بیاد یه شعر خوشگل بخونه...!!!(کلا کلاس ما رو هنرمندیای داداشیم میچرخه ها!!از شعر گفتنش سر کلاس زمین شناسی بگیر تا نقاشی کشدنا و شعر خوندنا و زنگ ورزش آبروی کلاسو نگه داشتن...!)![]()
خانوم افشارم که پایه و... :دی
سعیده شعر میخوند ما دست میزدیم دو انگشتی خانوم افشارم پشت شیشه کلاس کشیک میداد که یهو معاونمون نیاد...!!
هفته قبلم سر کلاس زبان بودیم یه دفه طوبی دوید رفت بیرون!!!!
وقتی برگشت دیدیم به به لاک غلط گیرش ترکیده بوده و مانتوی طوبی سراسر سفید شده!!!
کلاسای تاریخم خوبن ... معلممونو خیلی دوس دارم!! همه ش هم راجع به کوروش داریم حرف میزنیم !!(کوروش = کوری ایهام تناسب :دی –حالا خیلی مهم نیس کوروش کبیر باشه یا کوروش ....!!!:)) )![]()
روز دانش آموزم که عالی بود همه سوما سبز بسته بودن و... (مرگ بر رو سیه !!!)
معلام عربییییییییی همه عاشقشییییییم :دی خیلییییییییییییییی گله ! تازه قراره این هفته ماشینشو بشوریم :دی![]()
آخه عاشق ماشینشه و هفته قبل ب ایها رفتن ماشینشو بشورن ...گند زدن بهش !!!!!
همه کلاسمون باهاش رفتیم ماشینشو ببینیم و.....:)))
و حرفاش راجع به شخصیت و کت و شلوار و ازدواج.. !!!!:))
دیروز هم که رفتیم سالن واسه ورزش ... ماها ته اتوبوس و شعرای خودمونو میخوندیم !! هی خانوم کجا کجا ...:)) و مث بارون رو شیشه و تو خود عشقی خود عشق و کوروش کوروش و ضربان قلب من و برو حالشو ببر و یاران چه غریبانه (!!!!!!!!) :دی و....![]()
و سیناز (اَه اَه ) که راپورتمونو داده بود ولی همه پشت هم وایسادیم و از خودمون دفاع کردیم....!!
تو سالن هم که با دوما مسابقه والیبال دادیم و بیچاره سعیده که با وجود دل دردش مجبور شد جور کلاسو بکشه و به خاطر آبروی کلاس بره بازی !!!! و اونو بهاره و هدی و طوبی تقریبا کل امتیازا رو بگیرن !!! به هرحال اونا خیلی اعضای خوبی داشتن و تیمشون قوی بود!!!
ما هم برا کم نیاوردن تشویییییییییییییییق میکردیم همچییییییین :دی که لج معلمشون دربیاد و دیگه نگه اینجا و وسط خیابون (!!!!!!!!!!؟؟؟) جای دست زدن نیست!!!
ایشالا هفته بعد حال دوما رو میگیریم اساسی و ازشون میبریم !
ملیحه هم تو سالن عینکش شکست و کلییییییی غصه میخورد (حالا به خاطر عینک نبودا میدونین که :دی نمیتونست قادر و ببینه آخی !!)
اعتمادی-رئیس سمپاد- هم دیروز اومد و نذاشتن ما ببینیمش!!!
اینا گوشه ای از خاطرات امسال بودن !!... ![]()
سومو دوس دارم !با اینکه درسا خیلی سخت شدن و فشار رومونه ولی کلاسو دوس داااااااااااااااااررررررررررم ! ![]()
خیلیییییییییی خوبین همه تون بچه ها!
![]()
راستی یادم رفت بگم اینجا هم ثبت شه!
ما فارغ التحصیلای سال 90 ایم!
قرار شده 9/9/99 همه مون بیایم مدرسه و همو ببینیم !!!!!
11سال دیگه ....!وای چه هیجان انگیز مییییییشه!
....
مریم جون و نیلو جون مرسییییییی که میاین بهمون سر میزنین!!! ![]()
ببخشید من دیر میام فقط جمعه ها میام نت آخه ....!!
خوش بگذره بهتون ...!!
فعلا باااااااااااااااااااااااااای بااااااااااااااااااااااای!!
![]()




